حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
97
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
داده است . زيرا كسى كه به حقيقت چيزى را بشناسد ، در هنگام شناخت نيرومندتر از معروف شده است . 19 . اى فلان ! در هستى چيزى كوچكتر از ذره نباشد كه تو آن را درك نكنى . پس آنكه ذرهاى را نشناسد چگونه مىتواند او را كه باريكتر از ذره است ، بشناسد ؟ عارف كسى است كه مىبيند و معرفت چيزى است كه باقى مىماند . و معرفت از جهت نص پذيرفته شده است و در آن چيز مخصوصى است ، مانند دايرهء دوپاره شدهء عين . 20 . از سويى پراكنده و بسته است از جانب علم ذاتى ، عين آن از نظر هيولانى در ميم آن پنهان شده است . « ميم » آن از جدا شده است و خواطر با آن پرورده مىشوند ، از آن ذوق مىيابند ، مايل به آن از او مىگريزند ، در حال گريز از آن پنهان مىشود . شرق آن غرب است ، غرب آن شرق است ، او را مرتبه بلندى نيست ، او را مرتبهاى پايين نيست . 21 . معرفت با موجودات مغايرت دارد ، همواره با جاودانگى است . راههاى آن بسته است و راهى به آن نيست . معانى آن روشن است . دليلى براى آن نيست . حواس آن را ادراك نمىكنند و اوصاف مردم به آن نمىرسند . 22 . دوست او يگانگى است ، هرچه به دستش برسد آن را به لحد مىسپارد ، درخت پر بار و برگ را مىخشكاند [ هرچه بر او واقع شود ، از بين مىرود ] آنچه به او بپيوندد ، عدم است ، چشم بينند ، به او مىنگرد ، گريزان به سوى او از نفس مىافتد ، برگشته از او پراكنده ، آويزان به او ، ستايشگر ، ترسان از او زاهد است ، رصدكننده او را رصد نكند . ريسمان او ارباب و اسباب اوست . 23 . گويى او ، گويى او ، گويى او . . . گويى او . بنيانش ، اركان اوست . اركانش ، بنيان اوست . ياران ما ، ياران اوست ، به او ، بر او به او . « هى » ، « هو » نيست ، « هو » « هى » نيست ، « هو » غير از « هى » « هى » غير از « هو » نيست ، « هى » غير از « هو » نيست ، « هو » غير از « هو » نيست . 24 . پس عارف كسى است كه مىبيند و معرفت آن است كه باقى مىماند ، همچنين عارف با عرفانش است . زيرا او عرفان خود است و عرفان او ، خود اوست ، و معرفت بالاتر از اين است ، و معروف بالاتر از اين است . 25 . بقيهء داستان با داستانسرايان است . و معرفت با خواص است و رنج با اشخاص است و سخنورى با اهل ترديد و انديشه با نوميدان و بىخبرى ترسندگان است . 26 . و حق حق است و خلق خلق است و باكى نيست .